قصرکــــــــــــــاغذی1
« Welcome to Castle Paperi One »

تاريخ : برچسب:اندی جونم, | نویسنده : مـمـل

 

 

توی قرن خشم و فولاد.زیر یخ باد زمستون

یه گل عاطفه سبزشدتوی یک باغچه ی بی روح

نه یه دست باغبونی که ازش خارو بگیره

نه یه نور گرم آفتاب توی فصل برف و بارون ای شقایق  

 گل قصه با تو همسنگرو راهم توی رگبار زمستون  

یادتو پشت و پناهم

اگه تنهایی و غصه از تو امیدو گرفته

ابر امید و سپیدی دشمن شب سیاهم ای شقایق.شقایق.شقایق.گل قصه

برگاشو پیچیده دورش توی این سوزش جلاد

ساقه اما استواره توی خاک و گلو فولاد

خواب آزادی و رویش پیچیده تو برگو ریشش

بیقرار اما صبوره خسته از این همه بیداد ای شقایق

گل قصه باتو همسنگرو راهم توی رگبار زمستون

یادتو پشت پناهم 

اگه تنهایی و غصه از تو امیدو گرفته

ابر امید و سپیدی دشمن شب سیاهم ای شقایق.شقایق.شقایق.گل قصه

 

این روزهـــــــــا همـه از قصـــر کـــــــــــــــــاغذی دیـــــــدن مـیـکنن شمــــــا چطــــــــور؟!؟

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 888 صفحه بعد



تاريخ : برچسب:انــــدی , | نویسنده : مـمـل

توی روزگاری که دل واسه شکستنه

قیمت طلای دل قد سنگ و آهنه

بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه
آشنایی که تو قلبم میمونه واسه همیشه

تو نباشی نمیخوام لحظه ای رو سر بکنم
نمیدونم بعد تو من چی رو باور بکنم

نمیتونم نمیتونم که تورو رها کنم

بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم

 

تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه

 

 با صبوری با من دلخسته سازش میکنه

  این روزهـــــــــا همـه از قصـــر کـــــــــــــــــاغذی دیـــــــدن مـیـکنن شمــــــا چطــــــــور؟!؟

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 888 صفحه بعد



تاريخ : برچسب:m,r,s, | نویسنده : مـمـل

 

 

وقتی که در شبهای من جز سایه ها پیدا نبود 

در ذهـــــن من رویایـــــــی جز پیروزی فردانبود 

بـــــــــا قایق شکسته ای درگیر این دریا شدم 

تصور و دلسادگی مبهوت یک رویـــــــــــا شدم 

پرواز کنم پرواز کنم پس عاشقـــــــــی آواز کنم 

فریاد کنم فریاد کنم جان از قفــــــــس آزاد کنم 

یاران یاران تا پای جان  باهم آغاز با هم پایـــان

   از پـــــــا نیفتادم رفیـــــــق در جستجـــوی آرزو   

  باهرنفس سوی هدف با من تو از امید بگــــــو 

زنجیرترس و پاره کن بگذرازاین روزهای سخت

به زیر سقف آسمون ایستاده میمیره درخت...

 

 

این روزهـــــــــا همـه از قصـــر کـــــــــــــــــاغذی دیـــــــدن مـیـکنن شمــــــا چطــــــــور؟!؟

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 888 صفحه بعد



تاريخ : برچسب:m,r,s, | نویسنده : مـمـل

 


چه دردی است در میان جمع بودن
ولی درگوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
به رسم دوستی دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولی در دل امید به خانه بستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ

چه خوش باشد از این غمخانه رستن...

این روزهـــــــــا همـه از قصـــر کـــــــــــــــــاغذی دیـــــــدن مـیـکنن شمــــــا چطــــــــور؟!؟

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 888 صفحه بعد



تاريخ : برچسب:قصرکاغذی1, | نویسنده : مـمـل


ازخود گذشتم تاکه تو از پیچ وخم ها بگذری
لب بستم از گلایه تا از سر غم ها بگذری
گوشه گرفتم تا که تو با دنیا دمسازبشی
پایان گرفتم تا که تو دوباره آغاز بشی
درد من بودی و همدرد نبودی
راه من بودی و همراه نبودی
غم من بودی تو غمخوارنبودی
عشق من بودی وفادار نبودی
اشک شدم در پشت پلک غصه هاپنهون شدم
بغض شدم در شوره زار سینه ها زندون شدم
پرم شکست تا اینکه تو معنی پروازشدی
غمم ترانه شد که تو نغمه وآواز شدی
درد من بودی و همدرد نبودی
راه من بودی و همراه نبودی

غم من بودی تو غمخوارنبودی
عشق من بودی وفادار نبودی...

این روزهـــــــــا همـه از قصـــر کـــــــــــــــــاغذی دیـــــــدن مـیـکنن شمــــــا چطــــــــور؟!؟

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 888 صفحه بعد



این صفحه را به اشتراک بگذارید

Pichak go Up