توی قرن خشم و فولاد.زیر یخ باد زمستون
یه گل عاطفه سبزشدتوی یک باغچه ی بی روح
نه یه دست باغبونی که ازش خارو بگیره
نه یه نور گرم آفتاب توی فصل برف و بارون ای شقایق
گل قصه با تو همسنگرو راهم توی رگبار زمستون
یادتو پشت و پناهم
اگه تنهایی و غصه از تو امیدو گرفته
ابر امید و سپیدی دشمن شب سیاهم ای شقایق.شقایق.شقایق.گل قصه
برگاشو پیچیده دورش توی این سوزش جلاد
ساقه اما استواره توی خاک و گلو فولاد
خواب آزادی و رویش پیچیده تو برگو ریشش
بیقرار اما صبوره خسته از این همه بیداد ای شقایق
گل قصه باتو همسنگرو راهم توی رگبار زمستون
یادتو پشت پناهم
اگه تنهایی و غصه از تو امیدو گرفته
ابر امید و سپیدی دشمن شب سیاهم ای شقایق.شقایق.شقایق.گل قصه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 888 صفحه بعد
توی روزگاری که دل واسه شکستنه
قیمت طلای دل قد سنگ و آهنه
بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه
آشنایی که تو قلبم میمونه واسه همیشه
تو نباشی نمیخوام لحظه ای رو سر بکنم
نمیدونم بعد تو من چی رو باور بکنم
نمیتونم نمیتونم که تورو رها کنم
بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم
تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه
با صبوری با من دلخسته سازش میکنه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 888 صفحه بعد
وقتی که در شبهای من جز سایه ها پیدا نبود
در ذهـــــن من رویایـــــــی جز پیروزی فردانبود
بـــــــــا قایق شکسته ای درگیر این دریا شدم
تصور و دلسادگی مبهوت یک رویـــــــــــا شدم
پرواز کنم پرواز کنم پس عاشقـــــــــی آواز کنم
فریاد کنم فریاد کنم جان از قفــــــــس آزاد کنم
یاران یاران تا پای جان باهم آغاز با هم پایـــان
از پـــــــا نیفتادم رفیـــــــق در جستجـــوی آرزو
باهرنفس سوی هدف با من تو از امید بگــــــو
زنجیرترس و پاره کن بگذرازاین روزهای سخت
به زیر سقف آسمون ایستاده میمیره درخت...
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 888 صفحه بعد
چه دردی است در میان جمع بودن
ولی درگوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
به رسم دوستی دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولی در دل امید به خانه بستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ
چه خوش باشد از این غمخانه رستن...
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 888 صفحه بعد
ازخود گذشتم تاکه تو از پیچ وخم ها بگذری
لب بستم از گلایه تا از سر غم ها بگذری
گوشه گرفتم تا که تو با دنیا دمسازبشی
پایان گرفتم تا که تو دوباره آغاز بشی
درد من بودی و همدرد نبودی
راه من بودی و همراه نبودی
غم من بودی تو غمخوارنبودی
عشق من بودی وفادار نبودی
اشک شدم در پشت پلک غصه هاپنهون شدم
بغض شدم در شوره زار سینه ها زندون شدم
پرم شکست تا اینکه تو معنی پروازشدی
غمم ترانه شد که تو نغمه وآواز شدی
درد من بودی و همدرد نبودی
راه من بودی و همراه نبودی
غم من بودی تو غمخوارنبودی
عشق من بودی وفادار نبودی...
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 888 صفحه بعد



